Home | Mob | Profile | Posts | Contact | Feed
REZA19 .blogsky.com - زیرلب و نفس زنان
مینویسم تا حس کنم زنده‌ام ، تا حس کنند زنده ام



مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
توجه ! : تمامی مطالب این وبلاگ به آدرس Reza19.in منتقل شد.

خیلی وقت است که فقط نوشته های خودم را میخوانم .

خیلی وقت است که هر وقت برای کسی کامنتی مینویسم با توجه به کامنتهای قبلیش مینویسم و هیچ وقت نوشته هاشو نمیخونم.


هر چیزی که ارزش نوشته شدن داشته باشه لزومی نداره ارزش خونده شدن داشته باشه!

من یاد گرفتم با به به گفتن دیگران به خودم افتخار نکنم .
مردم به کسی که از خودشون بهتر باشه به‌به میکنن و به کسی که خیلی سرتر باشه لعنت...


#خوب یا بد من اینجوریم و هر کسی میاد اینجا اصلاً برام مهم نیست !
  من برای خودم مینویسم فقط خودم ...


دارم باور میکنم ، هر آدم ، گرهی دارد که باز نمیشود ، حتی با دندون...

 اه ، لعنطی...


اعتقادات ، از هر نوعی ، کم کم تمام میشوند! تمام که نه کوچک میشوند! تا جایی که راحت لگد میخورند ، زیرپا له میشوند! نادیده گرفته میشوند!
سالهایی است ، خوب یا بد ، مینویسمش فقط ...

ردپایی تا هنوز ، نفس زنان!

خیالات دیوانه کننده ...


Never mind, I'll find someone like you
I wish nothing but the best for you, too
Don't forget me, I begged, I remember you said
Sometimes it lasts in love, but sometimes it hurts instead

هرگز فکر من ، کسی چون تو را پیدا نمیکند
هیچ چیز جز خوبی های بسیار برایت آرزو نمیکنم
من را فراموش نکن ، التماس میکنم ، من به تو چیزی میگویم تا در یادت بماند
گاهی اوقتات عشق طولانی میشود ، اما گاهی همین هم شکنجه گر است ...

گاهی دلم تنگ میشود برای روزگاری که باید تلختر بود.
گاهی باید به زور دکمه دل را فشار داد تا سایلنت شود .
و گاهی هم تولدی گرفت برای دلخوشی ...

تولدم مبارک
امروز 5 دی 69 نیست
5 دی 90 است
...

نمیخوام بگم چه زود گذشت!
هه ! چه بد گذشت ...

میتوان آرام گرفت تنهایی با تلاطم روزگار سخت.
ویا میتوان آرام گرفت با تلاطم یک جسم سوزان ، اما تنهایی نه!
سخت است در هر دو حالت ، نخواهی آنچه که باید باشی ، باشی!
اما ، گناهکاری که پشیمان نیست ، توبه را چه سود؟!


باید بکوبیش زمین! اون علاقه لعنطی رو ، به هر قیمیتی!

 یا شایدم بشه یه جورایی فریزش کرد تا ابد ... 

 # الان وقتش نیست لعنطی!


نمیدونم اما امروز یه بعد دیگه ام در قالب یک فرد دیگه دیدم
چطور بگم خب ، یعنی فرض کن منِ ساله 87 ، خواب مرگ رو با اطلاعات امروز داشتم کسی میشدم مثل رضا ناظم ...
 # این حس هنگام خودن کتاب هیچان به من دست داد .

طبق یک آلگوریتم از پیش طراحی شده ، که یک آرگومان زمان میگیرد ، طبق یک تابع که الگویی از سال قبل است میریم جلو!
لعنطی قابل پیشبینی نیست اما نهایتش پیداست ...

#سادیسم برنامه نویسی ...

در حقیقت از امروز شروع میشه ، فصل سه !

همش ده حرکت مونده! ده حرکت تا کیش و مات …

 

Array( [1] => 'misfortune' [2] =>'umbrage' );

# هیچ نقطه صفری نیست !


خب من سفید دوست دارم ، البته یه نمه تپل باشه!

اون چیزشم (برعکس همه مردها) من دوست دارم کوچیک باشه ...


# سلیقه های متفاوت...


بر نمیگردد روزی که پرستشت آرزوی من بود و نازت عبادتم
اکنون تنهایی ...
در زندان سرنوشت خویش ...

زشتی و زیبایی همه مخلوق خداست ، پاکی و بدی همه معیار سنجش خداست ، یادتون باشه هیچکس از اول زشت یا زیبا نیست بلکه با انتخاب خودش از پاکی به زیبایی میرسه یا از بدی به زشتی... 
من انسانم فقط یک انسان و هنوزم جرات نکردم بگم آدمم چون آدما خیلی بزرگن در صورتی که انسان اسم یه حیوانه آره یه حیوان! 
خدا؟! خدا رو شریح بدم ؟ فقط یه چیز خدا خداست چون تنها خداست... 
خدارو دوست دارم چون خیلی زیباست پس قطعاً پاک هم هست. خدا رو دوست دارم چون همه رو دوست داره و... 
ولی از یه چیز خدا در شگفتم !!! چرا مردمو بی خودی با وعده ی بهشت دلخوش کرده مگه اون جهنمو واسه کی ساخته برزخ چی؟! 

بهشت: حوری و زر و زیور و درخت و شراب و عسل و شیر و... 
ببخشید خدایا اینجا شراب حرام نیست پس چرا اونجا حلاله؟! اینترنت که اینجا حرام نیست پس اونجا اگه من رفتم اینترنت میخوام یه اینترنت پر سرعت خدایا فکرشو کردی که همین جوری میگی هر کی تو بهشت هر چی ازم بخواد بهش میدم من اگه اینترنت بخوام تو باید تموم جهنمی ها و بهشتیها رو جمع کنی بشینیشون پای اینترنت چون یه نفری که نمیشه 
یه دنیا کاربر میخواد... خدا یا وعده های... نده لطفاً...

آخ ببخشید زیاده روی کردم نمیدونم اگه کرم و بزرگواریت نبود من الان... 
یا اگه مثل این رئیس جمهور و ... بودی با گفتن این حرفم کله مو میکندی 
خدا یا معلومه خیلی کَرَم داری خیلی بزرگی خیلی پاکی خدایا من عاشقتم... 
ولی بذار بگم تا تموم مردم بدونن ، اونایی که پیشینوشینو اینقدر به زمین کوبیدن تا سفید و صاف شده ، همتون یه سری مهمون جهنم هستید! چون اگه قرار بود خدا گناه ها رو ببخشه پس هیچ وقت گناه رو خلق نمیکرد ، هیچ وقت شیطان رو خلق نمیکرد! 
آها راستی گفتم شیطان 
هیچ میدونید شیطان از همه ی آدما بهتره! شیطان یه اشتباه کرد ، اونم این بود که نتونست درست خواستشو به خدا بگه اون فقط گفت واسه آدم سجده نمیکنم! 
در صورتی که اگه میگفت: من واسه آدمی که انسانها از نوادگان او خواهند بود ، واسه انسانهایی که خدا را نمیپرستن ، واسه انسانهایی که تموم پیغمبرها رو کشتن ، واسه انسانهایی که تو روز روشن زنا و دزدی میکنن ، واسه انسانهایی که خدا نمیپرستن واسه انسانهایی که فکر میکنن خدا شدن ، واسه انسانهای کثیفی که هر کثافتی رو انجام میدن بعد به امید بخششت سر به زمین میکوبن و خوش خوش کنان فکر میکنن گناهاشون پاک شده و میبرنشون بهشت و حوری بهشون میدن. اگه شیطان اینو میگفت خدا دیگه از دستش ناراحت نمیشد! 
خودمونیم اگه خدا واقعاً بخشنده باشه جای امیدی برای بخشش شیطان وجود داره (در صورتیکه واسه خیلی از انسانها نیست!) چون شیطان فقط از یه دستور خدا سرپیچی کرد ولی ما انسانها... همین الان خودم به جای اینکه روزه باشم از فرط تنبلی بلند نشدم پس آیا لیاقت بخشش دارم! نه به خدا... 
در ضمن شیطان واسه مخلوق خدا سجده نکرد شیطان شد ولی ما (به شخصه خود من) واسه خود خدا سجده نمیکنیم دیگه چه امیدی به... 

فکر کنم زیادی نوشتم 
31مرداد88


یکی پیدا بشه فقط بکوبه تو سر من!

دلیل نخواد بکوبه!!

نگو چرا ، چون خیلی از چرا هام به جواب نرسید!

معطلی ؟ بزن لعنطی !

میشه گاهی بی دلیل زد!

مثل خیلی وقتها که بی دلیل ...


# سرم درد میکنه!


انقدر تنگ میشود این دل لعنطی! که روزی بالاخره آنقدر کوچک شود ،که به ناگاه گم شود !
و کسی دنبالش نگردد...


ترجیح میدهم در دنیای خودم غرق شوم تا اینکه کسی به قصد نجاتم ، زندگیم را شریک شود!

و عاقبت روزی تو هم خیره به جایی میشوی که عمری است خیره مانده ام!


#دیوار 


یک تختخواب دو نفره با ملافه سفید
یک پنجره نیمه باز رو به پوچ
چشم انداز سفید ، سفید سفید 
یک نسیم خنک و سرد
یک لیوان شربت آبلیموی تازه
یک موزیک آرام
یک دل پرغبار 
ده قرص خواب مرگ آور
و سکوت پایانی ...

همه با هم چه زیباست ...

#آخخخ

گذر از کوره راه عمر و سیر جاده ای بی انتها

همچون خیره شدن به آینه ای است که هیج تصویری تکراری ندارد!

هر روز بدتر و بدتر...

و عاقبت سفید و تازه نصیب دیگری میشود بی هیچ منتی و هیچ قیمتی!

و آینه چه باکش است ، هر روز مسیر رو به پایان را به صاحب جدیدش نشان میدهد و شاید خوشحال ...

کم کم همه را به آخر میرساند و نفر بعد...

و عاقبت روزی نفر بعدی نیست و آینه تک و تنها پادشاه است ...

هه! خنده دار است که این آینه سر و ته ندارد ...


#که اگر داشت هر روز زیباتر ، پاکتر و معصوم تر از روز قبل میشدیم !


تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست

تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست...


دیوانه که باشی ، دنیا دیوانه ات میشود...


#وحتی تظاهر به دیوانگی هم جذابیتی خیره کننده به آدم میدهد...


و دردسرهایی که سر درد دارد!

#سرم درد میکنه ، خیلی


گاهی سکوت میکنم ، چون سنگی سخت

ساده شکننده میشوم با خیالی...

و گاهی فریاد میزنم ، نه برای ماندن ، برای خوب ماندن...

و دست و پا برای آنچه از دست رفت...


# و هیچت از من خبری نیست که نیست ...



...پول دوس دالم :)


میخوام ، میخونم ، میتونم

* باید اونطوری که میخوام بشه!
میدانم روزی ، شاید تولد 35 یا 45 سالگی‌ام ، میروم یه جای دور
تنهای تنها
آن روز که دگر دست از همه شسته ، بی تاب و بی‌تمنا ، دست در گلو می‌فشارم
یا گردنم در طناب ، یا سرخ خطی بر رگ یا آرام صدای گلوله ای ، وکار تمام می‌شود!
زندگی باید بداند ، در تمام طول دورانش ، من ملتمسانه ، سازش کردم و او ظالمانه نوازش
من نمیگذارم ضیافت پایانی‌ام ، ناگهانی باشد و وفق مرادش!
من خود ضیافتی سزاوار میگیرم ، هر چند تنهایی
خسته به زندگی پایان میدهم و آرام و آهسته ، از آخرین ضربان قلبم لذت میبرم ...
من سزاوار مرگی ناگهانی نیستم!
پس آنگونه خواهم رفت که بعد از من ، همه در حسرت مرگم باشند و لذت مرگم را آرزو کنند ...
زندگی باید بداند ، هر که باشد باشد ، من اینگونه ام ...
آنوقت که دگر هیچی ندارد من هم نفس نثارش نمیکنم ...
زندگی بر هر که سرور بود ، عزیز بود ، برای من خار و کوچک است ...
من پایانی دلنشین را تدارک میبینم از همین الان ، همه باید بدانند من مثل همه نیستم

اسیر لعنت‌های کوچک ! من گرفتار جهنمم ...


# my pic 1


سرا پای وجودم درد است ...
وقتی به خودم نگاه میکنم لذت میبرم
خدایا گناه ننویس ، چشمانم پاک است ...
ولی این تن افسوس ...

...


خاک خورده ، زیر این لباس
بعد او حتی کسی جرات نکرده قیمت بپرسد
جسم دست دو ، قیمتی نیست ، خریداری ندارد
اما ...
اما به خدا ، سالم است هنوز!
قشنگ است هنوز !
هنوز هم میشود شب آرام خفت  با وجودش !
هنوز هم میشود با نازش عشقی دروغین ولی زیبا را تجربه کرد...
هنوز هم ...
.
.
.

کاش کسی بود ...
هنوز هم میشود قیمت گذاشت ...


# به درک میندازمش دور


دست نزن ، پاک نمیشه
خط نزن ، این که بدتتر شد
سیاه تر شد ...


این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

هزار به به و چه چه
پشت سر
بچه چه فایده خاک خیس و خاک خشک چیزی نمانده
سر به زیر و زیر لب
فحش یا سکوت
عاقبت گوشکی خواهد شنید
اوج فریاد سزاوار تو را
نا سزا خواهد گفت
بچه ای
شاید
به تنهایی هنوز

اندکی
صبری تحمل کن دگر چیزی نمانده
میکنم این جان شیرین را برایت
تا تو باشی
با یه جان نیمه جان
باشد که خوشحالت کند
باشد بخندی تا هنوز
من که میدانم دلم تنها نمیماند
ولی کاش تنهایی نبود
کاش تنهایی نبود

تو شده ؟ روزکی اوج شلوغی های شهر
مردکی ، دخترکی ، پیرزنی
درددل
همصحبتی کسی ندارد
کاش تنهایی نبود
کاش تنهایی نبود

زیرلب خواهم گفت
زیرلب خواهم خواند
تیز گوش کن
خوب بفهم

زندگی ترسی ندارد
عاقبت میگذرد
بعد من بعد تو
چیزهایی میگذرد
که دگر خیری ندارد
هم به من هم به تو

من هنوزم عاشقم
دلداده ام
اما من چیزی ندارم تا ابد...
سهم من ، حسرت من
لذت توست
شاید؟

نمیدانم
شاید حس من شوقی ندارد تا ابد
شوق جسمی نیمه خسته
پیش چشم زنی هرزه
جز ستم چیزی ندارد...
به خدا
به خدا من که خود میدانم
زندگی
افسار من است
من گرفتار توام
تو با...
تو با دیگری
اینک چه فایده پیش من چیزی دگر از عشق نمانده
تو هنوزم عاشقی با این وجود؟
هه ، جای خنده در سجود؟

شده تنها شبی ، رهگذری ، کسی ببینی
میزند پا به سنگی ، سنگ به پا
میخزد در اوج رد پا نگاهش
نگاهش سوی سنگ شتابان است
میکشد اورا به هر جا سنگ
شاید گریزان است هنوز
ردپایی گمشده ، کسی ندارد
یا که کس داشت دگرکسش نمانده خاک به سر
چیزی نگفت که ، یا که او هم تا ابد چیزی ندارد جز یه سنگ
کاش میشد گریه کرد
حال من بس ناخوش است اذیت نکن
بغض مانده ، یک جرقه
تا ابد گریان میشوم
آخ خدا
تا ابد گریه بد است
کس چه میداند


شعر از رضا19 / تاریخش رو یادم نیست شاید چند ماه پیش


وقتشه الان منکر نوشته هام بشم...


# به همین سادگی...
تو خودت غرق آغوش غریبه‌ای
ومن ، میخوای تا آخر عمر تنها بمونم...
هه!
اوج خودخواهی تو ستودنی است اما چه فایده...

# حس می‌کنم دارم زمین می‌خورم خیلی بد...
# یه بچه رو تشنه ولش کنی هر گند آبی رو سر میکشه ...

دل که عاشق شد و دلدار که دل شکست ، دل یتیمکی میشود که هر کسی دست نوازش بر سرش آورد بابا میشود! هر کسی ...!!

دل‌ِ شکسته جایگاه هر کسی میتواند شود...

 اولی که دل شکست دومی خواه آتش زند ، خواه لانه کند ، خواه ویرانتر... ، هر کسی باشد ، هر جور باشد ، حتی از اولی بدتر! عزیز میشود ، عزیز عزیز...

 فقط باشد و بماند....

 

***


و کسی که در این میان تن به ازدواج میدهد یا به اجبار است یا از فرط خستگی...!

هیچ کاریش هم نمیشه کرد...


و من مبهوت ، شاید خدا نخواست ، و یا تقصیر هر کس دیگری است جز خودم...

اما چه فایده....!!


دلم تنگ میشود روزی برای آنچه آرزو داشتم باشم! آنچه که باید بودم و میبودم و اکنونِ آینده ، به این میخندم که اکنونِ حال میدانستم و چرا دانسته ، نکرده ،  کار تمام شد...

 

دلم میگیرد ،  مطمئنم دلم میگیرد و شاید گریه...

آن روزی که دگر آخر کار است و شاید افسوس که چرا اینگونه شد ، اینگونه عُمر تمام شد...

 

# و من محو تماشای توام تا پایان...

    شاید که آرام بگیرم...


و آنجا ، در بزرگراه زندگی ، آن چراغ چشمک زن که پایان عُمر را هشدار میدهد ، آنجا که جای دور زدن نیست ، من سردرگم و خاموش ، ترس از گذر ، آزارم میدهد ...


ترسم از روزی است که بیافتم زیر پا ...

 رهگذری ، بچه‌ای ، پا بزند تن مرا ...

و کسی نباشد که دورش کند ، تا من آرام و آهسته تجزیه شوم ، پنهان شوم ، نابود شوم در خلوت گور...

و عذابی تلخ‌تر از این هست ؟


صفحات وبلاگ
|   1   |   2   |   3   |   4   |   5   |   6   |   >>

آرشیو ماهانه
موضوعات
دوستان
Designer: Reza-$h